ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
440
معجم البلدان ( فارسى )
دجله و دريا ، جزيره است . از شهرهاى بنام در كرانهء ايران در سمت آبادان « مهروبان » است . حمزه گويد : نام فارسى اين بخش از دريا در اينجا « زراه افرنگ » است . و خود شاخهاى جدا شده از درياى فارس است كه از جنوب رو به شمال جدا شده پس از گذشتن از « ابلّه » به مرداب « بطيحه » مىرسد ( پايان سخن حمزه ) درياى فارس رو به جنوب پس از « مهروبان » به « جنّابه » ( - گناوه ) مىرسد كه پايگاه قرمطيان بود و برابر آن در ميان دريا جزيرهء « خارك » و سپس كرانهء ايرانى از [ 503 ] « سينيز و بوشهر » و « نجيرم » و « سيراف » و سپس جزيرهء « لار » مىگذرد و به دژ « هزو » كه در برابر جزيرهء « قيس بن عميره » « 1 » است مىرسد كه از خشكى ايران بيرون آمده است و به روزگار ما [ سدهء هفتم ] آبادترين جزيرهء بحر فارس است كه مركز دولت آن دريا و پايتخت پادشاه آن بخشها است ، سپس هرموز در خشكى ايران . و برابر آن در ميان دريا جزيرهاى بزرگ به نام « جاسك » ، سپس « تيز » مكران در كرانه است . پس بحر فارس و درياى بحرين و عمان يكى است كه كرانهء خاورى آن سرزمين ايران و در كرانهء باخترى آن سرزمين عربستان است ، و در ازاى آن از شمال به جنوب است . بحر قلزم « 2 » [ ب ر ق ز ] آن نيز شاخهاى از درياى هند است ، از سرزمين بربر و سودان كه در بحر زنگ ياد شد و عدن آغاز مىشود و به سوى باختر كشيده شده تا به شهر « قلزم » نزديك مصر پايان يابد ، و به نام آن « قلزم » خوانده و هر بخش آن به نام جايگاهى كه از آن مىگذرد ناميده شود . در كرانهء جنوبى آن ، سرزمين بربر و حبشه ، و در خاور آن كرانهء سرزمين عربستان است . دست چپ كسى كه به درون قلزم آيد پايانهء بربرستان است و سپس به « زيلع » و « حبشه » و در پايان به « بجا » كه پيش از اين ياد كردم « 3 » مىرسد . دست راست او « عدن » و « مندب » است و اين تنگهاى در كوه در سرزمين يمن بوده است كه جلو پيشرفت دريا را در خاك يمن گرفته بود ، گويند برخى از شاهان باستانى براى غرق كردن دشمن ، ميان اين كوه را با دست افزار به اندازهء دو يا سه پرتاب تير بدريد و آب را باز كرد و چون نتوانست جلو آن را بگيرد ملتهايى را غرق كرد و شهرهايى بىشمار از يمن را به زير گرفت . پس كرانهء خاورى قلزم از سرزمين يمن و « جدّه » و « جار » و « ينبع » و « مدين » شهر شعيب پيامبر و « ايله » مىگذرد و به قلزم مىرسد و اين جايگاهى است كه فرعون و قوم او در آن غرق شدند . از اين جايگاه تا فسطاط مصر هفت روز راه باشد سپس كرانه به جنوب مىپيچد تا به « قصير » رسد و آن بندرگاهى است در برابر « قوص » و ميان آن دو ، پنج روز راه است . سپس در يك نيم دايره به سوى « عيذاب » و سرزمين « بجاء » مىپيچد و به حبشه مىرسد . هرگاه خليجى را كه به سوى بصره مىشود و خليجى را كه به سوى قلزم پيش رفته است در نظر گيريم جزيرهء عرب را ميان دو خليج ببينيم [ 504 ] كه دو سوم سرزمين عربستان را در ميان گرفته است . بحر محيط [ ب ر م ] مادر همهء درياها است كه ياد كرديم بجز « خزر » ارسطاطاليس در رسالهء خود « بيت الذهب » محيط را « اوقيانوس » نامد و ديگران ، آن را « درياى سبز » نامند كه گرد همهء جهان را همچون هاله بر ماه فرا گرفته است . دو شاخه از آن يكى در خاور و ديگرى در باختر جدا مىشود ، شاخهء خاورى درياى هند و چين و فارس و يمن و زنگ است و شاخهء باخترى ، از « سلا » در كنار تنگه ميان خشكى بزرگ بربرستان و ميان اندلس جدا مىشود و بر سرزمين افريقيه و مصر و شام
--> ( 1 ) . ياقوت در چ ع 4 : 215 نام اين جزيره را « كيش » و در چ 4 : 333 مردم آن را فارسى زبان مىنگارد . ( 2 ) . درياى سرخ . بحر احمر . نامش از « قليزمه » گرفته شده كه شهرى نزديك سويس است ( منجد ) . ( 3 ) . ن . ك ، چ ع 1 : 495 : 8 - 10 و بهتر از آن در چ ع 4 : 159 : 19 .